تولدت مبارک

دست‌هایم که به دور گردنت نرسید
کبود شدم.
میله‌ها را که ساختند دورمان کنند
به دست گرفتم.

شال بنفشت را محکم به گردن ببند
دست‌هایم آرام می‌گیرند...

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱٩ دی ۱۳٩٠
تگ ها : شعر ، خودم


Minahe gooder ، من نیستم

 توی فیس بوک صفحه ای ثبت شده به اسم Minahe Gooder که متعلق به من نیست. آدرس ایمیل Minaheminahe@yahoo.com هم متعلق به من نیست.

امروز مطلع شدم به یکی از آشنایان من از این آدرس چند بار ایمیل زده شده و این فرد خودش رو  جای من جا زده! امیدوارم این شوخی مسخره - اگر شوخی بوده باشه - در همین حد بوده باشه و وسعت بیشتری نداشته باشه.

هیچ کدوم از آدرسهای ایمیل من نام Minahe در خودش نداره و مسئولیت فعالیت های صاحبان این شناسه ها به عهده ی من نیست.

پ.ن 1: آدرس این صفحه در فیس بوک: http://www.facebook.com/profile.php?id=100003079498395

پ.ن 2: لطفا این صفحه رو به عنوان هویت جعلی ریپورت کنید. برای این کار آخرین گزینه در ستونی که عکس پروفایل هست روی ریپورت و بلاک کلیک کنند، ‫بعد این گزینه رو انتخاب کنند:‬

This profile is pretending to be someone or is fake

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ٩ دی ۱۳٩٠


عشق‌های قبل از تو سوء تفاهم بود

انگورهای تمام سالیان پیش در دلم تخمیر شده‌اند
-صداها بلندتر
تصویرها دور
خاطرات نزدیک -
به سلامتیت میرقصم
میخندم
آواز میخوانم
به سلامتیت فراموش می کنم
کودکانی را که ماه به ماه سقط شدند

وقتی انگورهای تمام سالیان پیش در دلم تخمیر می‌شوند
وقتی ته نشین نمی‌شوم
وقتی به سلامتیت میخوابم
بیدار میشوم
زندگی میکنم

پ.ن: تیتر از مونا برزویی است

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳٩٠
تگ ها : شعر ، خودم


...

شیشه‌ی پنجره‌ی هر اتاق زنی است مثل من
جاری
نه چنان رود!
چنان آدم برفی بزرگی
که به آفتاب ظهر دی ماه لبخند می‌زند ...

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۳٠ مهر ۱۳٩٠
تگ ها : شعر ، خودم


همچنان کابوس فرودگاه!

کاش هواپیماها دری داشتند شبیه ماشین‌ها
که بشود به آن آویزان شد
که ایستاد بین‌اش تا کسی نتواند محکم بکوبدش بهم.
کاش هواپیماها شیشه‌ی پشت داشتند مثل ماشین‌ها
تا وقتی بدنبالشان میدوی کسی برایت دست تکان بدهد
و تو با دستی که به سمت آن کشیده شده سعی کنی تا برسی
حتی اگر بدانی نمیرسی.

هواپیماها اگر مثل ماشین ها بودند هم
تو انقدر دیر به فکر رفتن افتاده‌ای که من دیگر کودک سالیان پیش نباشم.
آسمان مثل همیشه یکطرفه است
و من گاهی ستاره‌ی دنباله‌داری میبینم که به سمت پشت بام‌مان سقوط میکند

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ٢۸ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : شعر ، خودم


Imagination is the best way to say fuck you to reality

در این برهوت،
حتی خاطره‌ای نیست
تا کمی سر گرم باشم
هیچ صدایی توهم حضوری انسانی را در من بیدار نمی‌کند
هیچ خوابی تعبیر آمدن ندارد
و تو
تمام لحظه‌های من را پر میکنی.

لحظه ها آرام میگذرند
آنقدر آرام تا تو را سیر نوازش کنم
تا مزه‌ی بوسه‌ها جاودانه شود زیر زبانم
تا برایت بلندترین منظومه‌های عاشقانه را زمزمه کنم
 
لحظه ها آرام میگذرند
آنقدر آرام
تا تمام و کمال خلقت کنم

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : شعر ، خودم


دنیای این روزای من

تخته‌ام بر آبی راکد:
تخت می‌خوابم،
آب از آب تکان نخورده است.

 

بیدارم نکن
میخ‌ها آزارم میدهند.

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز ٢۱ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : شعر ، خودم


غروب‌های همیشه لعنتی

پرده‌ می‌افتد
صحنه تاریک می‌شود
و انگار آرشه کشیده باشند بر گربه‌ها
یکنواخت ناله‌ می‌کنند.
   
غروب‌های جمعه همیشه دلگیرند
حتی اگر لباس‌هایم زود پیدا نشوند
نگوییم خداحافظ
و گوشواره‌ها بین ملحفه‌ها جا نمانند.

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها : شعر ، خودم


دلتنگی

خیره می‌مانم به صفحه‌ی مانیتور:
چراغ‌های رابطه خاموش‌اند
چراغ‌های رابطه خاموش‌اند
چراغ‌های رابطه خاموش‌اند
چراغ‌های رابطه خاموش‌اند
...

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها : شعر ، خودم


قار قار

زردم
قناری
هر روز خودم را رنگ می‌کنم
جای گنجشک
تا زینت قفس‌ها نباشم

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها :