چی بودیم ... چی شدیم ... چی خواهیم شد ...

دیروز با جناب واقف کلی یاد ایام کردیم. یاد دانشکده مدیریت و سرخوشی های اون دوران افتادیم و مهمتر از همه شاهکاری! که بنده در سال اول ورودم خلق کردم و باعث شد کلی دوستان جدید پیدا کنم.

داستان به این شکل بود که من و سه تا از دوستان مونثم یه سری افراد رو سوژه کرده بودیم. صفتی، اسمی رو به اون افراد نسبت داده بودیم و کلی از اینکه جلوی چشم طرف غیبتش رو میکنیم و اون نمی فهمه کیف می کردیم. تا اینکه من شعری سرودم که این دوستان دانشگاهی توش حضور داشته باشن و برامون یه خاطره از اون روزها بمونه.

یکی دو روز نگذشته بود که دیدم آدمهایی که باهاشون سلام و علیک ندارم یا خیلی رسمی هستیم -بودیم- بهم متلک میندازن و صمیمی شدن و ...

تا اینکه فهمیدم این شعر توسط فرح - اون موقع دوست مستقیم خودم نبود و دوست یکی از بچه های اکیپ بود - در جلسه شورای صنفی خونده شده و ...

حالا بماند که این شعر شاید - حتما- به نظرتون خیلی مسخره بیاد. اما برای من خاطره انگیزه و تمام این حرفها رو زدم که گذاشتن این شعر رو توی بلاگم توجیه کنم چشمک

یکی بود، یکی نبود. توی یک شهر بزرگ

با هزار جور آدم ِ معمولی و ساده و گرگ

ترمینال خاوران تا جردن و نیاوران

همه چیز جداشده: خواهران و برادران

توی این شهر پر از هیاهو و سر و صدا

توی یک دانشکده، رو به روی پل گیشا

همه جور دانشجو، از خنگ و خل و با استعداد

آبادگران، اصلاحگران، فشاری ها و حزب باد

بعضی لب ِ حوض نشین و بعضی توی کتابخونه

حالا بیشتر میگم از این بچه ها، دونه به دونه

با حیا و سر به زیر، اهل کتاب، دست به قلم

کله ی بعضی دیگه، کانَ هو  گل ِ کلم

بعضی ها بدنبال فلسفه ی ذکر و دعا

بعضی ها کیف می کنن با دیدن فیلم "کما"

بعضی ها تیپ جواد: شلوار لی، بلوز قرمز، گلدار!

بدجوری فکر میکنن خوشگل و رعنان، دلدار!

بعضی ها تیپ می زنن شلوار بگ، مو میکروبی

بعضی هم موی یه وَر، کیف سامسونت، دانشجویی!

بعضی ها حال میکنن با هیکل و قیافشون

بعضی هم با روزه و قفیله ی شبانشون

بعضی ها مرده ی فوتبال: استقلال یا پرسپولیس؟!

بعضی هم سیر میکنن تو آتن و آکروپلیس

بعضی ها شعر میگن و شعر میخونن "به نام تو"

بعضی هم فکری میشن که عاشق منه، یا تو؟!

بعضی ها بچه معلم، کارمند، حقوق بگیر

بعضی هم بازارین، بعضی دیگه، بچه وزیر

حالا این دانشجویان با تحصیلات آکادمیک

صحنه ی رقابت جهانی رو جدی میبینن یا کمیک؟!

بقول دوستی عزیز " والا با این نوناش" عجب ...

براتون شخم می زنیم مملکت و وجب، وجب

 

پ.ن: به دوستان ورودی 82 که به بیش از سه مورد از افراد حاضر در شعر اشاره کنن یک نسخه ی مجانی از این شاهکار ادبی اهدا میشه. البته باید به بیت مورد نظر هم اشاره بشه از خود راضی

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ٧ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :