آخرین 87

تا همین الان که اومدم آخرین مطلب سال 87 رو بنویسم داشتم کابینت تمیز میکردم! خب من امسال کار زیادی انجام نداده بودم تا بوی شوینده ها و ضدعفونی کننده ها بوی عید رو بخونه بیاره و امروز مامانم تلافی تمام از زیر کار دررفتن هام رو درآورد!

البته فردا هم تا توپ تحویل سال به صدا در نیاد وضع بر همین گونه است...

امسال یه جورایی برام با سال های قبل متفاوته! یه جورایی که انگار پرونده اش بسته نشده هنوز . مثل سریال های نود قسمتی که تو یه جورایی مطمئنی بیشتر از نود قسمته. مثل دعوا با یه دوست صمیمی که وقتی همه چی حل بشه و دوباره آشتی کنید خاطره اش تا مدتها رهاتون نمیکنه!

امسال روزهای خوب وبد زیاد داشتم. هر سال همینه! اما اینکه از فروردین سال 87 من توی بیمارستان بودم و تا شهریور ماه نقش یه پرستار رو بازی کردم تاثیری رو من گذاشت که هیج وقت توی زندگی از بین نمیره. شاید کم رنگ بشه اما همیشه با من خواهد بود.

خیلی چیرها میتونم بگم مثل اینکه :امسال پر بود از دوستی هایی که تموم شد، دوستی هایی که شروع شد و تموم شد، دوستی هایی که شروع شد و ادامه داره، دوستی هایی که تموم شده بود و از نو شروع شد ...

اما اصلا نمیخوام روی جزییات مانور بدم. خلاصه ی ماجرا اینکه: امسال سالی بود که من بزرگ شدم. تازه امسال بود که فهمیدم دیگه دوران نوجوانی تموم شده و باید با جدیت زندگی کرد. هر چند درک این موضوع به خودی خود سخت و دردناک بود اما امیدوارم تاثیر شیرینش رو روی زندگیم ببینم.

مطمئنم فردا که این رو بخونم میگم این چی بود من نوشتم گداشتم توی بلاگ! اما مهم نیست. فکر کنید این هم هذیان های دختری است که کسی تختش رو اشغال کرده و به میز تحریرش پناه آورده!

سال گاو رو به همه دوستان تبریک میگم. من خودم سال گاو به دنیا اومدم و این میتونه به این معنی باشه که امسال، سال منه! مهم نیست ما به این آئین اعتقاد داریم یا نه و اینکه نوروز برای ما روز نویی هست یا نه! اما مهمه که فکر کنیم اول فروردین میتونه آغازی باشه برای بهتربودنمون.

به امید روزهایی بهتر

 

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۳٠ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :