Only Time

اتفاقاتی هست که فکر میکنم مهمن و با گذشت زمان به این نتیجه میرسم اشتباه کردم.

اتفاقاتی هست که فکر میکنم مهم نیستن و با گذشت زمان میبینم شروع یک تحول بزرگ بودن.

اتفاقاتی هست که مهم نیستن و نیستن و ... و اتفاقی که مهمن! تا دنیا دنیا باشه، مهمن.

حالا که چی؟!

هیچی ...

بعضی وقتها خیلی ناراحت میشم از اتفاقاتی که افتادن و من دوستشون ندارم و یا از اتفاقاتی که دوست داشتم بیفتن و نیفتادن. خودم هم میدونم اینکه امروز اونجوری که من دوست داشتم نشده معنیش این نیست که اتفاق بدی افتاده و این میتونه بهترین اتفاق زندگیم باشه. اماخب همه چیز با استدلال حل نمیشه که.

بعضی چیزها مثل درد دندونن. موقع هایی هست که می دونی همه چیز خوبه و هیچ خرابیی در کار نیست. فقط مثلا گوجه سبز زیاد خوردی و یه ذره دندونت حساس شده و باید باهاش مدارا کنی و خمیر دندون سنسوداین بزنی و ... اما این ها باعث نمیشه وقتی یه لیوان آب سرد رو سر میکشی یهو تا مغز سرت تیر نکشه!

این روزها هی مغزم تیر میکشه. از در و دیوار شکر خدا اتفاقات خوب!!! می باره. البته هیچ کدومشون مهم نیستن اما من حس خوبی در مورد این اتفاقات کوچولوی آزاردهنده ندارم. یه چیزی بهم میگه این ها منتظرن تا توی کوره زمان پخته بشن و نون! بذارن توی دامنت ...


  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها : روز نوشت