بهارانه

سالی که گذشت بسیار پر حادثه بود. آنقدر که حتی ذکر تیتروار مهترین های آن نیز به چندین پست طولانی نیاز دارد. نه میلی بر نگارش لحظه های مرگ و زندگی دارم نه جانی برای تصویرسازی دوباره ی تمام آن خوف ها و رجاها.

به رسم هر سال بهارانه ای مینویسم از آنچه بر احوالمان گذشت نه از حادثه ها. سال پیش تنها سالی بود که من حتی به سر سفره هفت سین هم نرسیدم و به طبع دعای تحویل سال را هم زمزمه نکردم. اما آنچه شد حول حالنا بود! از حال بد به سمت حال خوب.

سال ٨٨ برای من "لوک ات د برایت ساید" بود -به انگلیسی نوشتم چون دوستانم میدونن این تکه کلامم بوده امسال-  یاد گرفتم همواره نیمه پر لیوان را بنوشم، شاید سیراب نشوم اما تاب ادامه راه را خواهم یافت. اینگونه شد که شدم بمب امیدی میان دوستانی که گاه و بیگاه از سرزنش های خار مغیلان خسته میشدند و آه از نهادشان بر میآمد. یاد گرفتم میشود شاد بود در میان ازدحام اتفاقات بد. میشود به انسان ها امیدوار بود در ازدحام تجربه های بد...

سال ٨٨ سال لبخند زدن بود. سال از خود گذشتن. برای من تمرینی بود که بفهمم چقدر دیگران را دوست دارم، چقدر خودم را، چقدر دیگران من را، چقدر دیگران خودشان را!

آدمهایی وارد زندگیم شدند که با خودشان میل به حرکت را در من بیدار نمودند. آدم هایی از زندگیم رفتند که غمگینم کردند اما میل به حرکت را در من بیدار نمودند. آدمهایی در زندگیم بودند و همچنان هستند که پشت گرمیم بودند برای رفتن. رفتن از حال بد به سمت حال خوب.

سال ٨٨ بیشتر از هر سال دیگر گریه کردم. بیشتر از هر سال دیگر ترسیدم، بیشتر از هر سال دیگر فریاد زدم اما انچه در خاطرم به عنوان تصویر سال ٨٨ حک شد تصویر دستهایی است دو انگشته به سمت آسمان و لبهایی بسته و ازدحامی سرشار از غرور پیروزی.

سال ٨٨ برای من یادآور کتاب کوری اثر ساراماگو بود. ما دردمشترک را کشف کردیم. ما دردمشترکمان را فریاد زدیم. ما آغازی بودیم برای ما بودن بعد سالیان تنهایی.

سال ٨٨ تلخ، ٨٨ اشک آور، فردا تمام میشود و امیدوارم قدم نو رسیده مبارک و میمون باشد برای همه.

جاهای بسیاری امسال در کنار سفره های هفت سین خالی خواهد ماند. جاهای بسیاری هیچ گاه پر نخواهد شد...

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها : خودم ، روز نوشت