نوروز من

سال جدید رو با پوستی که به زور جای سالم  روش پیدا میکنی، جیبی که به سختی توش پول پیدا میکنی، لباس هایی که به سختی یکی که اندازه ات باشه توش پیدا میکنی، دفترچه تلفنی که به زور ١٠ تا آدرس توش پیدا میکنی و مواردی این چنینی آغاز کرده ام.

اینهایی که نوشتم غر نیستند و یا بهانه هایی که بخواهم بگویم به دلایل این چنینی امسال بهار برای من بهار نبود! بر عکس،‌جالب اینجاست که با تمام موارد فوق که شاید زمانی دو سه موردش کافی بود ایام را به کامم تلخ کند امسال بهار برایم بهار بود. امسال هر رویشی بهانه ای بود برای سبز بودن،‌برای امیدداشتن، عشق ورزیدن.

امسال را پر انرژِی آغاز کرده ام و امیدوارم اینچنین ادامه پیدا کند. سال رسیدن به خواسته ها، آرزوها، سال شاد بودن و شاد زیستن.

از کلی گویی در بیام! توی ١٣ روز تعطیلی ایام نوروز سریال " How i met your mother" رو دیدم. البته تا قسمت 15 سیزن 5. به همه دوستان پیشنهاد میکنم این سری رو ببینند. خیلی فضاتون رو عوض میکنه. چندین بار مهمان یکی از دوستانم رفتم لواسون و بسیار، بسیار بهم خوش گذشت. دوستان جدیدی پیدا کردم که از بودن باهاشون لذت میبرم. میخوام دوباره دست به قلم بشم و شعرگونه! هایی بنویسم که اگر چنین شد حتما روی بلاگ میذارمشون.


پ.ن: سه تا خبر خوب از دوستان بلاگیم -حدودا- در ایام نوروز: کافه دار شدن قربانی شماره14، ازدواج کردن آلبالوهای قرمز، آغاز دوباره ی پیکر فرهاد و بچه دار شدن روزنامه دیواری عزیزم.

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱٥ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها : روز نوشت