ابطحی خانواده اش را بیشتر از کروبی و خاتمی و موسوی دوست دارد!

کتاب " دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد" نوشته ی آقای شهرام رحیمیان را سال 81-82 درحین کسب آمادگی برای کنکور سراسری مطالعه کردم! این کتاب را بچه ای دبیرستانی از خانواده ای غریب با سیاست و به دور از هرگونه دغدغه ی سیاسی خواند اما شدیدا تحت تاثیر رفتارهای مردمانی قرار گرفت که خودش بودند و همسایه هایش، بقال سر کوچه ی شان و ... .
خلاصه داستان این است:
دکتر نون یکی از دوستان،‌ مشاورین و به نوعی معتمدین مصدق محسوب میشود. پس از کودتا 28 مرداد، بر اثر فشار و شکنجه‌ خصوصاً هنگامی که صداهای ناله های زنش را برایش پخش میکنند و خبر از دربند بودن زنش میدهند، تن به مصاحبه رادیویی می‌دهد که در آن مجبور می‌شود از مصدق بدگویی کند و این خیانت، عذاب وجدانی به دنبال دارد که در تعامل با همسرش بیشتر شدت می‌یابد و به صورتی بیمارگونه اقدام به شکنجه و مجازات خود و همسرش می نماید و این در حالی است که خیال و توهم حضور «دکتر مصدق» یک لحظه وی را رها نمی‌کند. در عین حال قضاوت ها و مجازات دوستان، آشنایان و همسایه ها نیز لحظه ای او و همسزش را رها نمیکند.

این مقدمه را گفتم تا در مورد حمله ی صورت گرفته به آقای ابطحی صحبت کنم:
به هیچ عنوان بعید نمی نمود که روزی به این افراد به این شکل حمله شود. بیشتر خردشان کنند. بیشتر تحقیرشان کنند. بزرگیشان را به شکلی دیگر هم نشان ابطحی ها و همه ی ما بدهند. اینها بعید نبود. آنچه مرا غمگین کرد جمله ی ابطحی بود. وقتی گفت: کسی به من کمک نکرد! در جایگاه قضاوت نیستم. درک میکنم مردمی را که دادگاه ها – شما بخوانید بی دادگاه – ی فرمایشی را دیدند. که شوکه شدند،‌اشک ریختند، که کمی مردند! درک میکنم وقتی کسی اینگونه پشت کرد نه به کروبی، نه به خاتمی، نه به موسوی، نه حتی به جنبش سبز! بل به مردمی که به یادشان اشک ریختند، که بفکرشان بودند، که تحسینشان میکردند و ... دیگر جایگاهی به عنوان فردی سیاسی در بین مردم نداشته باشد. درک میکنم که عمر فعالیت این مرد نه با حکم دادگاه! که در فکر و دل مردم پایان یابد. اما جنبه ی انسانی قضیه را درک نمیکنم! شک میکنم به هموطنانم آنگاه که به مردی،‌به انسانی! – هر که میخواهد باشد- تعرض میشود. که در روز روشن تعدادی به او حمله میکنند و آنهایی که هستند سکوت میکنند. نگاه میکنند. شاید شاد نمیشوند. شاید عصبانی میشوند، شاید می ترسند،‌ حتی شاید اشک میزیزند اما سکوت میکنند.
پیشنهاد میکنم به همه ی عزیزان کتاب "دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد" را بخوانند. که گاهی زندگی را از دید کسی غیر خود ببینند. شاید کمی مهربانتر شوند. کمی منصفتر!

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها : اجتماعی