زمستان است ...

آش نذری هم میزنم و زیر لب دعا میکنم

ماه ها رژه میروند:

 

خرداد...
خرداد را سبز آغاز کردیم
و جهد کردیم که بهارانمان همیشه خجسته،‌
 بماند
بوی خون میداد خرداد و ما
سرمان سبز
زبانمان سبز
و تیر نیامده بوی خون گرفت لباسهایمان.
سبز تو بودی،‌ سبز من!
و از چشمهایمان خون میبارید.
تیر آمد

و هوای سرد تابستان عرق سرخ بر پیشانیمان نشاند

مرداد آمد و زمستانمان سر نیامد!

تیر ماند

داد ماند

شهرمان وارونه شد

جهدمان،‌ حرب شد – محارب شدیم –

و زمستانمان سر نیامد!

سبز من بودم

و تو؟

تو نبودی ....

 

هم میزنم تا ته نگیرد

و دعا میکنم برای درخت ها که به بار بنشینند

دعا میکنم تا دامن های چین دارمان نپوسند

دعا میکنم که خرداد سبز،‌تیر سبز،‌ مرداد ...

 

 

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ٥ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها : شعر