حریق باد

ترا نمی بخشند.

مرا نبخشیدند.

ترا نمی بخشم.

ترا که نشویشی.

ترا که تردیدی.

ترا که پچ پچ زیر لبی و رخنه ی ذهن.

ترا نمی بخشند.

به تهمت دیدن.

به جرم زمزمه کردن،

و عشق ورزیدن.

به اتهام شنودن،

و بازگو کردن.

مرا نبخشیدند.

ترا نمی بخشند.

که بیگناهی ،و بخشش سزای پاکان نیست.

بر آستان دنائت بسای پیشانی،

به من نگاه مکن،

وگرنه این تو و آغاز بی سرانجامی.

حریق باد مرا سوخت ،

سوخت، آبم کرد.

حریق هیچی و پوچی!

حریق بی هدفی تشنه ی سرابم کرد.

هنوز می سوزم،

هنوز...

چهار تاول چرکین ،

بدوز بر قلب ات.

چهار جیب بزرگ،

بدوز بر کفن ات.

زلاشه ام بگذر،

که من،

ز دودمان منقرض اشک و خون و یخ هستم،

چو سنگواره ی ماموت.

اگر چه می دانم،

که نیست تجربه هرگز تمامی معیار.

اگرچه می دانی،

که از تعهد شمشیر و قلب بیزارم.

اگرچه می دانند،

هنوز بیدارم،

هنوز ...

 نصرت رحمانی

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ ها :