از کجا بگم ؟!

این روزها انقدر موضوع برای نوشتن هست که نمی تونم بنویسم! شده مثل اون موقع ها که از بس کار داری نمی دونی از کجا باید شروع کنی و خب به این نتیجه می رسی ، کار این دنیا که تمومی نداره  بشینم برای بار چندم Dancer In The Dark  رو ببینم!

تصویری که خیلی این چند وقت همش جلوی چشمم بود و اذیتم می کرد ، چهره ی آقای احمد باطبی است که سه شنبه دربرنامه ی تفسیر خبری صدای آمریکا دیدم! باورم نمی شد این همون پسری ِ که سربند بسته بود و لباس خونی دوستش رو بالاگرفته بود. باور نمی شد این مرد صاحب چهره ی همون پستری است که هر 18 تیر به در و دیوار دانشکده می زدیم و خواستار آزادیش بودیم . نه سال کم نیست اما این همه شکسته شدن ، این همه تغییر خیلی زیاد بود.

صدایی که از گوشم بیرون نمی ره ،صدای خانمی است در مراسم معرفی کتاب شعر آقای جواد مجابی که از طرف انجمن  شاعران  معاصر ایران برگزار شده بود و خطاب به آقای مجابی گفت : از اول خودتون می یومدید بالای سن که حوصله ی ما سر نمی رفت.

این نطق رو موقعی فرمودند که پیش ازآقای مجابی افرادی چون محمود دولت آبادی و حافظ موسوی سخنرانی کرده بودند و جالب تر اون که مجری برنامه این خانم رو از جلسه بیرون نکرد که هیچ ،یه لبخند هم تحویلش داد!

مطلبی هم هست که توی ذهنم ِ و می خواستم حتما در باره اش چند خطی بنویسم. شاید بیشتر از همه خطاب به روشنک که یه جورایی رای من رو درباره ی آقای افتخاری تخریب ایشون می دونست :

من هم صدای آقای افتخاری رو دوست دارم . خیلی از کارهاشون زمانی جزو زمزمه هام بوده . کارهای سنتی از ایشون زیاد داریم که این کارها به زمانهای دور بر میگرده . کارهایی مثل راز و نیاز که با آقای علیزاده کار کردن .

چیزی که هست اینه که کارهای آقای افتخاری در حال حاضر در حوزه ی پاپ قرار میگیره. من اگه از یکی بپرسم از صدای کدام خواننده لذت می بری و آقای افتخاری جزو لیست اون فرد باشه فکرنمی کنم خدایی نکرده این فرد سلیقه ی خوبی نداره. اینکه این فرد رو جزو خواننده های سنتی قلم داد کنیم کار اشتباهی است که البته از افرادی که ادعای کارشناس بودن در زمینه ی موسیقی دارند بعیده .

به هر حال آقای افتخاری یا هر خواننده ی  دیگه این حق رو داره که نوع موسیقی که دوست داره به بازار عرضه کنه . کارهایی که می تونه خیلی خوب و یا خیلی ضعیف باشه . اگر من و شما بین ِ خوب و بد ، بد رو انتخاب کنیم مقصر خودمونیم.

امیدوارم منظورم رو به درستی رسونده باشم.

شعری رو هم که براتون می نویسم خیلی بلند تر از این بود که به دلایلی بخش اعظم اون حذف شد . متاسفانه این بخش که می نویسم حرف پشت شعرم نیست اما برای خودش شعری است . باشد که موجبات لذت شما را فراهم آورد.

شیشه ی پنجره ی هر اتاق

 زنی است مثل من

جاری

نه چنان رود

چنان آدم برفی بزرگی

که به افتاب ظهر دی ماه

لبخند می زند ...

 

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳ تیر ۱۳۸٧
تگ ها :