عاشقانه

نشسته ام روی پله

و شانه ام را به دیوار تکیه داده ام

چشم هایم عابری را جستجو می کند

که دستش به زنگ طبقه ی پنجم برسد،

که پوستش  سبزه باشد

که بریده بریده حرف بزند ...

 

و به این فکر نکند،

که دست من به همه ی زنگ ها می رسد.

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱٥ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :