وردی که بره ها می خوانند

کاش، به جای بیست و چهار ساعت، شبانه روز چهل وهشت ساعت بود. در این صورت ما پنجاه درصد کمتر عمر می‌کردیم اما، در عوض، صد در صد به کار و زندگی‌مان می‌رسیدیم. همین است! عمری‌ست می‌دیدم یک چیزی را خداوند فراموش کرده است بگذارد توی تمپلت این جهان. نگو همین بود! عیبی ندارد، اگر جهان غیر از این می‌بود، ما هیچ انگیزه‌ای نداشتیم تا در کارمان جهانی خلق کنیم که تمپلت‌اش نقص نداشته باشد. البته، این هم انگار در سرشت تمپلت است که همیشه یک جائی‌ش لنگ بزند. اگر غیر از این می‌بود، ما دیگر هیچ انگیزه‌ای نداشتیم به فکر ساختن تمپلت بعدی بیفتیم!

رضا قاسمی

  
نویسنده : مینا رضایی فرخ ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :