یک شعر در دو اپیزود

1-

سرم را روی پاهایم می گذارم

دستم را نوازش می کنم

 به خودِ رو به رویم لبخند می زنم

و آرام اشکهایش را پاک می کنم

 

رد چشم هایم را بر روی صورتم نخواهی دید

ردپایش را

اما

روی آینه  می توانی دنبال کنی

 

2-

دلت را صاف کن با من.

دست بر دلِ خونت گذاشتم

خون به دلت که نکرده ام!

 

این روزها اما

فقط حساب صاف میکنی

/ 6 نظر / 8 بازدید
حامد

عنوان پستت باعث شده بحث خیلی فنی بشه، واسه همین فقط آدمای فنی مثل من می تونن نظر بدن [نیشخند] ولی آخرش نگفتی خود روبروت چرا گریه می کردا؟ [چشمک]

روزنامه

"رد چشم هایم را بر روی صورتم نخواهم دید" من اینجوری خوندمش ... جسارتا !

ت ع

منظور شما را از دو اژیزود نفهمیدم. اما اژیزود دوم را دوست داشتم.

خودم

اپیزود دومت به دلم نشست!

روشنک

یکسال شد وبلاگ نویسیت؟ [گل][هورا]