زمستان است ...

آش نذری هم میزنم و زیر لب دعا میکنم

ماه ها رژه میروند:

 

خرداد...
خرداد را سبز آغاز کردیم
و جهد کردیم که بهارانمان همیشه خجسته،‌
 بماند
بوی خون میداد خرداد و ما
سرمان سبز
زبانمان سبز
و تیر نیامده بوی خون گرفت لباسهایمان.
سبز تو بودی،‌ سبز من!
و از چشمهایمان خون میبارید.
تیر آمد

و هوای سرد تابستان عرق سرخ بر پیشانیمان نشاند

مرداد آمد و زمستانمان سر نیامد!

تیر ماند

داد ماند

شهرمان وارونه شد

جهدمان،‌ حرب شد – محارب شدیم –

و زمستانمان سر نیامد!

سبز من بودم

و تو؟

تو نبودی ....

 

هم میزنم تا ته نگیرد

و دعا میکنم برای درخت ها که به بار بنشینند

دعا میکنم تا دامن های چین دارمان نپوسند

دعا میکنم که خرداد سبز،‌تیر سبز،‌ مرداد ...

 

 

/ 6 نظر / 13 بازدید
مجتبی ح

دعا میکنم که خرداد سبز،‌تیر سبز،‌ مرداد ...

مهسا

دعا می کنیم....[لبخند]

راز

سلام خوشبختانه مشکل کامپیوتر من برطرف شده و میتونم دوباره به وبلاگ زیبایت سر بزنم. موفق باشی[گل]

وستا

آن روزهای سبز..اینروزهای اندوه...برما چه گذشت کس چه می داند......

جواد زارعی

[گل]سلام زیبا بود ممنون راستی آش ما چی شد ؟! [خداحافظ]