اقلیت

بی لشگریم، حوصله شرح قصه نیست

فرمانبریم، حوصله شرح قصه نیست

با پرچم سفید به پیکار می‌وریم

ما کمتریم، حوصله شرح قصه نیست

فریاد می‌زنند ببینید و بشنوید

کور و کریم، حوصله شرح قصه نیست

تکرار نقش کهنه‌ی خود در لباس نو

بازیگریم، حوصله شرح قصه نیست

همچون انار خون دل از خویش می‌خوریم

غم پروریم،‌ حوصله شرح قصه نیست

آیا به راز گوشه چشم سیاه دوست

پی میبریم؟ حوصله شرح قصه نیست

فاضل نظری

 

پ.ن: بیماری، حوصله شرح قصه نیست

/ 7 نظر / 6 بازدید
مهسا

حوصله ای نیست برای هیچ چیزی.... ببینم حالت خوبه مینا؟

آرش

جداَ که حوصله شرح قصه نیست

قربانی شماره 14

آره همینه..خودشه همینه که تو گفتی

قربانی شماره 14

خوبی؟

وستا

فقط باید زندگی رو دریافت...وتموم چیزهایی که با مفهومش میکنن...دوره این بیماری واین بی حوصلگی بسر خواهد امد...این جبر تاریخ وهمه چیزهایی است که با واقعیت وحقیقت در ارتباطن...ومن شدیدا بهش ایمان دارم...

حمید رضا

در اين مهتاب بيتابي چو شبتابي به دور ميله ي تابي به دور خويش مي تابم در اين سرماي سوزان و زمستان بلا از دست سنگ ساربانان سراسيمه خدا داند كه بيتابم نمي دانم نمي دانم چرا، اما بدان در اين شب تاريك چون ني در تب و تابم همه گويند چون ماهي ولي ماهي اگر باشم ، به دادم رس خداي من كه من تنها و بي آبم . ((بنده))

زندگي

قصه تمام شد حوصله شرح پايان نيست [نیشخند] اگه هدفي بزرگ باشد امواجش به همه جا منتشر مي شود وهمه گير مي شود [قلب][ناراحت][نیشخند] [متفکر]اندكي انديشه كن حوصله شرح قصه نيست[چشمک]