یک شهر یک خاطره ...

همه ی خیابان ها ختم می شوند به گاندی شمالی

همه ی نشانه ها به همان یک دیدار،

همه ی کلمات به همان چند خط کوتاه ...

 

نه نمی توانم

نمی خواهم که فراموشت کنم.

قلبم مدام جای بیشتری را برایت می خواهد

و تو

جای همه را تنگ کرده ای

حتی جای خودت را ...

 

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جنایتکار

حافظ خونیا...ای ول تازشم مگه قدت چقدره؟ و اما تازه ترش از قلبت بابت جا تشکر کن..

خودم

یاد خاطرات خودم افتادم خیلی به دلم نشست[گل]

حمید رضا

سلام اولا پسر نه و آقا دوما اگه ناراحت نمیشی یه چیزی بگم ؟ بی جنبه نمی گم بابا ...! نه جدی میگم به جای قلبم مدام جای بیشتری را برایت می خواهد جمله ی ( قلبم مدام جای بیشتری می خواهد , برای تو ) قشنگ تر نیست ؟ ولی معنایش از دید من(بر خلاف بابک) اینه که شاعر تمایل بی حد و اندازه ای برای دوست داشتن مخاطب خاص یا عام دارد [دست]

مقصود

کلن از دو سطر آخر فقط خوشم اومد به این می شه اتهام تین ایجری زد

آرش

می دونی که در مورد عاشقانه ها خیلی سخت سلیقه ام!

خراب

گاندی شمالی از کجا بریم خانوم؟

حامد

به به، چشمم روشن، حالا کی اتفاق افتاده؟ [چشمک]

آجودان

این آخرش با قانون ارشمیدس در تناقضه!![نیشخند][چشمک] :: حامد به شیوه خودمون ازش اعتراف بیگیر!![شیطان][خنده]

Nader

کاشکی این نشانه ی خصوصی گاندی رو از شعرت حذف می کردی تا شعرت بی نظیر بشه.... خیلی قشنگ بود. آفرین[لبخند]