زمزمه‌های زمستان 89

زده شعله در چمن، در شب وطن، خون ارغوان‌ها
تو ای بانگ شورافکن، تا سحر بزن، شعله تا کران‌ها
که در خون خستگان، دل‌شکستگان، آرمیده طوفان
به آینده‌گان نگر، در زمان نگر، بر دمیده طوفان

قفس را، بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارت دهندگان را
که لبخند آزادی، خوشه شادی، تا سحر بروید
سرود ستاره را، موج چشمه با، آهوان بگوید

پ.ن: از تمام کسانیکه به یادم بودند سپاسگزارم. بیش‌تر، از عزیزانی که بهمن را سبز کردند.


/ 9 نظر / 23 بازدید
عیسی

سلامت می خواهیمتان سلامت و سربلند

کوچه باغ

خوش آمدی عزیز سرافراز شماره های ما دیگر کم آورده بودند

پرهام

ما تو گودر یه خاله ققنوس داریم هر روز براتون آیه الکرسی پست میذاشت تا بیاید :) با اینکه نمیشناسمتون ولی خیلی خوشحال شدم که اومدید :)

امین

به سلامتی ایشالا همه دربندان آزاد بشن برای همه دعا کنید اگه میتونید از خاطرات این چند روز که اونجا بودید بنویسید

مهدی

خوش اومدین.. خیلی منتظرتون بودیم. همه.. مایه‌ی افتخار مایین.. سرتون یلامت و پر شور‘ دلتون قرص به فردای روشن‌تر..

مصطفی

:)

یک گوشه نشین گودر

خوشحالم از اینکه چوب خط ها تموم شد خوشحالم از اینکه شادی رو تو نوشته های دوستان و نزدیکانت میبینم خوشحالم از اینکه برگشتی :( خوشحال میشم تا این اتفاق برای بقیه هم بیفته

هموطن ایرانی

سال جدید رو پیشاپیش به شما و خانواده ی گرامیتان تبریک میگم پاینده و پیروز و سرافراز باشید

مطبوعات

چه خوب که برگشتی چه خوب که عید رو کنار خانواده ات هستی چه خوب که چوب خط ها به اخر رسیدن خوشحالم که آزادی