نآمدگان و رفتگان ...

آهسته می‌روی

آرام لبخند می‌زنم

کم‌کم دور می‌شوی

لبخند می‌زنم

دورتر می‌شوی

...

ربطی به دل ندارد

چشم هایم دوربین شده‌اند!

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آی دا

در آینه رفتنت را میبینم که می آیی ...

امین

می گم بیا خودت توضیح بده که کجای این شعر اون کشف(حتی کوچک)و یا طراوت شاعرانه وجود داره

خراب

حتما:)

حامد

چقدر خوب!! چشمات انقدر قوی شدن که هر چی هم دور میشن بازم تصویر واضحه؟!! کارت درسته دیگه، حالا چی باعث شد چشمات اینطوری بشن؟ واقعا ربطی به دل نداره؟ [زبان]

روزنامه

هی ... پس تو این شکلی هستی ! خوشوقتم :)

امین

شنیده ام طی یک حرکت ضد فرهنگی و خشن ییهو نصف بچه ها رو وسط کلاس به رفتن تشویق کرده ای و در آخر کلاس را از دست حافظ در آوردی حاشا و کلا اگه من بودم باهاتون میامدم هیهات من الذله مرگ بر ضد ولایت فقیه

قرباني شماره 14

مينا جان....بچه يه چيزي فراتر از مادر...خودش نيست...يه چيزي بزرگتر و بيشتره...باس اين آدم متوجه بشه و باش كنار بياد و بعد بهش اجازه ي زندگي بده.... نه من هم هنوز به درجه ي شجاعت نرسيدم....و گمونم حتي اگه به تيتر هم توجه كني متوجه مي شي كه..... راستش گمونم بد نوشته ام....و تقصير از نوشتار منه....!!!!!!!!