به بهانه‌ چاپ دوم کتاب دخترها به راحتی نمی‌توانند درکش کنند

    برای اکثر مخاطبان بی‌حوصله و سرشلوغ جامعه‌ مدرن رمان‌های چند جلدی و توصیف و تفسیرهای مبسوط جذابیتی ندارد. همراه با این تغییر، رمان‌های ما هر روز لاغرتر می‌شوند و داستان‌های کوتاه‌مان، کوتاه و کوتاه‌تر و داستانک‌نویسی بسیار رونق گرفته‌است.

   بازار نوشته‌هایی این‌چنین آنقدر داغ می‌شود که گاه هر جمله‌ای، نوشته ای مینیمال محسوب می‌گردد و جایی در سایتی، بلاگی، مجموعه جملات  قصاری و ... ثبت می‌شود. در چنین بازار، کالای شما باید آنقدر مزیت رقابتی واضح و مبرهنی داشته‌باشد تا مخاطب خسته و بی‌حوصله که سخت سلیقه هم شده، از بین هجوم مکتوبات، نوشته‌ی شما را انتخاب کند. در این میان من سلیقه‌ی شمایی که کتاب دخترها به راحتی نمی‌توانند درکش کنند نوشته ی پوریا عالمی را انتخاب کرده‌اید تحسین می‌کنم. این کتاب مجموعه‌ای از داستانک‌های پوریا عالمی و طراحی‌های توکا نیستانی است که در سال 1388 و در 2000 نسخه وارد بازار شد و در این روزها چاپ‌دوم آن به بازار خواهد آمد. نویسنده‌ی این خطوط به دلیل آن‌که سر رشته‌ای از طراحی ندارد بسنده می‌کند به ایراد نظر در مورد نوشته‌های جناب آقای عالمی و از آنجایی‌که داستانک‌ها به دلیل کوتاهی، قابلیت اجرای بازی های فرمی و زبانی را ندارند، بیشتر به محتوای موجود در این مجموعه خواهد پرداخت:

   حساب چهار داستان آخر را که کنار بگذاریم ما بقی داستان ها –اکثرا-  در کافه‌های مختلف تهران از کافه نادری وکافه کاف‌کا گرفته تا کافه شوکا اتفاق می‌افتد. داستانک‌ها اغلب از زبان روشنفکران، یا روشنفکر نمایان نقل می‌شود و بیشتر شبیه گفتگوهای درونی یا بلند فکرکردن است تا روایتی شسته و رفته از اتفاقی یا داستانی.

   بسیاری از نوشته‌های این مجموعه بصورت نقل قول، روایتی از عشق یا معضلات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را بیان می‌کند. برای مثال داستان «کافه حراجی تابلوی sale را هیچ‌وقت از پشت شیشه بر نمی‌دارد» نقلی است از یک متن که معلوم نیست در کدام شماره‌ی کدام روزنامه چاپ شده و راوی ما، آن را بر روی میز کدام کافه دیده‌است. یا در داستان «بودا زیر درخت دانایی روی صندلی لهستانی» راوی چشمش به نوشته ای بر پشت منوی کافه می‌افتد که توسط دختری که چند دقیقه قبل پشت میز نشسته بوده و خودکارش را جا گذاشته، نوشته شده‌است. از این نمونه‌ها به وفور در این کتاب یافت می‌شود.

   روایت سانتی مانتال از عشق در این مجموعه موضوعی است که از منظر من بسیار جلب توجه می‌کند. تا جایی‌که گاه تشخیص این‌که نگارنده این گونه روایت از عشق را، به سخره می‌گیرد یا می‌خواهد در دنیای مدرن احساس‌گرایی را بصورت افراطی بازسازی کند، سخت می‌شود. برای مثال در «حساب چشمات رو از حساب شما جدا می‌نویسه کافه‌چی» در ابتدا از رویکرد کلاسیک به عشق در روایت  شکه می‌شوید. بالاخص وقتی می‌رسید به جمله «مژگانت که از اشک خیس شود وقت شکنجه‌ام می‌رسد» اما در پایان داستان راوی مستقیما اشاره می‌کند که این داستان از منظر منتقدین در رده‌ی کتاب‌هایی مثل «شکست سکوت» طبقه بندی شده و  فردی، نویسنده را  سانتی مانتال خان خطاب کرده‌است. در این داستان حساب خواننده با موضع نگارنده روشن است. اما در « دخترها به راحتی نمی‌توانند درکش کنند» راوی سعی در همراه کردن مخاطب با خود را دارد. و کفه ی ترازو سمت کسی سنگینی می‌کند که نمی‌خواهد به هیچ وجه روی حرف معشوقش حرف بزند. این نگاه سانتی مانتال به عشق گاه همراه می‌شود با فضایی فانتزی برای روایت داستان و  «دروغ های کوچک مردم در لرد فنجان» را به کاری  موفق تبدیل می‌کند.

   رخوت حاکم بر جامعه‌ی ادبی و ادیبانی که بهره‌ای از ادب نبرده‌اند،  موضوع دیگری است که به آن پرداخته شده‌است.  همچنین در « مژدگانی برای گم نگهداشتن حضرت شاعر یا خودآموز نصب شعر شعرای معاصر در تلویزیون» به بی‌توجهی جامعه و مسئولین به قشر فرهنگی می‌پردازد و جایگاه غیرمنصفانه‌ی این صنف را ملامت می‌کند.

   می‌رسیم به چهار داستان پایانی، که متفاوت هستند با 30 داستان قبلی. پرسونای سه داستان از این چهار مورد، فیل‌ها هستند. فیل در این داستان‌ها به گفته‌ی خود نویسنده عنصری مطرود در جامعه است.  آنها بخشی از جامعه انسانی هستند که در دسته بندی‌های موجود، نمی‌گنجند. اگر به فیل‌ها به چشم دگراندیشان جامعه نگاه کنیم آنگاه شاید مثل قبل این سه داستان را متفاوت از 30 داستان پیشین به حساب نیاوریم. نویسنده در این کتاب بسیار از تشبیه و استعاره استفاده کرده، بسیار به در گفته تا دیوارها بشنوند و از موفق‌ترین‌های‌ این ژانر، سه داستان از فیل‌هایی با با‌ل‌های کوچک است. البته بنده معتقدم در حق فیل‌های این مجموعه جفا شده است و جا داشت بیش از این به آنها پرداخته شود. به صورت پروژه‌ای صرفا درباره‌ی فیل‌ها.

   و داستان آخر. «شاهنامه خوانی در قهوه خانه» بلندترین نوشته‌ی این کتاب است و یکی از بهترین‌ها. واژه‌هایی از ادبیات کلاسیک در کنار واژه‌های محاورات امروزی به صورت هنرمندانه‌ای قرار گرفته‌اند به گونه‌ای که بدون ناهموار کردن زبان، به روایت فضای قهوه‌خانه‌ای امروزی می‌پردازد، که رستم در آن نشسته و داستان سهراب‌هایش را تعریف می‌کند. انحراف‌های عامدانه‌ی متعدد از خط اصلی داستان و پرداختن به معضلات مختلف جامعه بی‌آنکه حوصله‌ی خواننده را سر ببرد از ویژگی‌های این داستان است.

   هنوز درست نمیدانم از خواندن کاملا متفاوت نویسنده‌ «فال قهوه» خوشحالم یا نه؟ هر چند می‌دانم طنز ظریف و زبان متفاوت این کتاب اجازه‌ی وارد کردن طنز نشریه‌ای را به آن نمی‌دهد اما جای خالی طنز سیاسی پوریا عالمی – آنچنان که پیشتر او را به آن می‌شناختم- به وضوح احساس می‌شود.

   در پایان باید بگویم کتاب «دخترها به راحتی نمی‌توانند درکش کنند» با انتخاب رندانه‌ی عنوان، رنگ چشم نواز جلد و داستانک‌هایی که شما را به فضایی متفاوت می‌برد و گاهی شما را می‌خنداند، کتاب موفقی است و ارزش خواندن و کادو دادن را دارد.

/ 4 نظر / 24 بازدید
روزنامه دیواری

رمان های ایرانی رو به سختی می تونم بخونم. اتفاقا دیروز داشتم عمیقا به این مساله فکر می کردم. حالا می رم اینو گیر می آرم ، می خونم و نظرم رو بهت می گم. چطور مطوری کلاً ؟

سبحان

http://www.4shared.com/document/Wq3cq2rE/hichkas_tanha_nist.html دانلود کن از اینجا کتاب رو

حامد

سلام نقد شما رو خوندم کاش خلاصه یک داستان رو هم می نوشتین. در هر صورت نمیدونم کلا ادبیات ایرانی حال حاظر ارزش مطالعه کردن دارد یا نه.آیا الا داستانی نوشته میشه که آدم رو تحت تاثیر قرار بده کلا با ادبیات معاصر میونه ایی ندارم.به نظر من ادبای ایرانی فلسفه مشخصی برای نوشتن ندارند. موفق باشید

ناشکيبا

سلام وبلاگ جالبي داري لذت بردم. پيش ما هم بيا