کبیسه

بازی انگشتان من

با خطوط پررنگ صورت تو

روی این مستطیل کاغذی.

و لبخندی که هیچگاه کم‌رنگ نمی‌شود

و لبی که خند‌رنگ نمی‌شود ...

 

سردی

سرد سرد

و من به اسفند فکر میکنم

و تو

که گم شده‌ای در میان تقویم ٨۶ ...

 

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه

نظر حضوری قبوله که گفتم یا نه اینجام بگم؟[نیشخند] آره که نمی گم. نترس![زبان]

مهسا

چه جالب!!! این جالبشو وقتی دیدمت می گم![چشمک]

نغمه

کاش اسفند نیاید بی تو!

خودم

که گم شده‌ای در میان تقویم ٨۶ ...[ناراحت]

Nader

شعر قشنگی است نکته ای در زبان شعرهایت است. اینکه گاهی کلام فخیم را با کلام محاوره ای مخلوط می کنی. شاید بهتر باشد یکی را انتخاب کنی با دلیل! نه بی دلیل. و باز هم ایجاز و حذف تتابع اضافات. مثلاَ اگر بگویی : گم شده ای در تقویم 86 چه فرقی می کند بلکه به نظر من خیال انگیز تر است و بدلیل حذف تتابع اضافات آهنگ زیباتری هم دارد. هم چنین "خطوط پر رنگ صورت تو" ترکیبات مهجور و خودساخته که در ایام جوانی خودم بارها و ناشیانه از آنها استفاده می کردم مثل نازخواب، شب راه و تازه یا مهجور مثل ترانهاده و یا این عبارت شما که نمی دانم از کدام نوع است"خندرنگ" خیلی با ظرافت باید استفاده شوند. خواننده امروزی شعر حوصله گشتن در کتابهای قدیمی که ندارد هیچ. حال لغت نامه هم ندارد. از نقد مضمونی می گذرم که هواخواه دولت زیاد دارید. [چشمک] هوای کارهایتان عبور میدهد مرا از کوچه باغهای قدیمی[لبخند]

روزنامه

خیلی سرم شلوغ پلوغ بود. کلی جامونده بودم که جبران شد! آن که نپاید دلبستگی را نشاید ... این جور می گن!

حامد

شعرت به گونه ای پارادوکسیکاله!‌ چطور هم سرد و هم پررنگه؟ اگه سرده چرا عکسش جلوته؟ ها؟ [زبان] آتش زیر خاکستر ...

آرش

یک عاشقانه آرام!

احسان

سلام داشتم در گوگل دعای "الهی کیف ادعوک ..." را سرچ (جستجو) می کردم که در اولین جستجو به وبلاگ شما برخورد کردم.خلاصه ای از وب نوشته هایتان را خواندم و با اجازه،شما را مهمان خانه ام کردم. این آشنایی را به فال نیک میگیرم.

خودم

شما مگه قرار نبود 2 روز یه بار آپ کنی خانم [چشمک]