مبارک باد

گفت یه مراسم خصوصی و خانوادگیه اما دوست داره من هم باشم، بهش گفتم اینکه شب بخوام بمونم خونشون –شهریار- برام سخته، مخصوصا که مهمون شهرستان دارن! گفت اما خیلی دلش میخواد که من باشم، منم گفتم منم دلم میخواد برای همین بیام در مراسم عقدش شرکت کنم اما برای شام نمونم! عصبانی شد، تن صداش عوض شد گفت اگه برای شام نمیمونی اصلا نیا! چون بیای نمیذارم برگردی، اصلا این طوری دوست ندارم ...

اینجوری شد که من قرار جمعه رو باهاش گذاشتم اما همون پنجشنبه رفتم و کلی وقتی من رو توی آرایشگاه دید سورپریز شد. این دومین دوست خیلی صمیمیمه که عقد کرده و به متاهلین پیوسته. نازی عزیزم بهت دوباره تبریک میگم و امیدوارم خوشبخت باشی.

امروز روز خان داداش هم هست. معلم گرامی روزت مبارک. یه عالمه بوس برای امیر عزیزم که یه عالمه دوستش دارم.

این روزها تصمیمم گرفتم سر خودم رو شلوغ کنم! فعلا این ها رو داشته باشید تا دوباره برسم خدمتتون.

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قر بانی شماره 14

کار خوبی می کنی.... خوش بگذره....در این شلوغی

روزنامه

چه دوست قلدری داری!

خودم

مبارك باشه انشالله خوشبخت باشن [گل]

مهسا

مینا دلم تنگ شده واست!!!!!!!!!

وارنو

سلام زیبا و روان بود . همین...

یه خواننده وبلاگت یا بهتر بگم دفترچه خاطراتت!

چرا آدم باید دفترچه خاطراتشو با بقیه تقسیم کنه؟ به چه درد خواننده هات میخوره که بدونن نازی عقد کرده یا امیر معلمه و روزش باید گرامی داشته بشه؟

یه خواننده وبلاگت یا بهتر بگم دفترچه خاطراتت!

اشتباه نکن خواننده دائم تو نیستم وبلاگ گردی می کنم ببینم کجا یه وبلاگ درست و حسابی پیدا میشه! شانسی این برگ دفترچه خاطراتتو خوندم! الانم اومدم ببینم جوابی دادی یا نه. خداحافظ خاطره نویس که از عکست معلومه جوانی.

انسان سکولار

دوست عزیزی که یک جورائی اعتراض کردی چرا دفترچه خاطراتشو پابلیک کرده! خوب دوست داره . چه اشکالی داره . ما میایم و اگه بدردمون نخورد میریم فکرشو بکن اگه بدرد کسی خورد حالا یک نفر ، ارزششو نداره میدونم که میدونی و میفهمم که چی میگی ولی به همون یک نفر فکر کن!