ولنتاینت مبارک!

شادی کردن، بزرگداشت، هدیه دادن، خوبه، هدیه گرفتن عالیه! اما وقتی تبدیل به یه رسم میشه دست و پا گیر میشه و خیلی اوقات شادی‌بخش نیست که هیچ، آزاردهنده هم می‌شه.

چندبار براتون پیش اومده از سر احترام و یا اجبار برای کسی کادو بخرید یا  بهش تبریک بگید. چند بار پیش اومده که احساس کردید بزور بهتون کادو دادن؟!

بیاین روزی که فکر میکنیم کسی رو از ته قلبمون دوست داریم کادو بهش بدیم. بیاین اون چیزی رو که دوست داریم برای طرفمون بخریم بدون توجه به اینکه کادوی این مناسبت چه چیزهایی باید باشه یا چه مبلغی باید صرفش بشه! بیاین به اسم احترام یا رسم و رسوم این همه ریا نکنیم. بیاین خودمون باشیم.

 

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

با درود بانو مینا از پیام پرتقالی و پروانه ای شما که پر از شوق پایداری و پیروزی ام نمود سپاسگزارم تا درودی دگر بار پدرام باشید رضا از بوشهر

سایه قرمز

سلام ... وبلاگ قشنگی داری ... کلا دنیا زیباست و شاد ... به قول دوستمون کافیه ببینیم اون موقع دیگه نیاز به ولنتاین و از این چیزا نیست که بخواهیم ... موفق باشی یا حق

روزنامه

کادوی زورکی ... گرفتنش خیلی حال به هم زنه ، الان که فکرش رو می کنم می بینم من هم یه سری از این ها گرفتم ولی روز به روز کمتر شدن، الان صفرن. چون دیگه با کسی زورکی معاشرت نمی کنم. طبیعتا دیگه کادوی زورکی هم نمی دم! کجا دعوتت کنم عزیز دلم ؟

باراني

سلام مينا عزيز[گل] اپيزود دوم داستان هم در وبلاگم جاي گرفت... [لبخند]

مسیحا

چطور میشه بدون شناخت از آثار هنری و ادبی یک اثر خلق کرد؟البته جای تحسین است که شما به فکر خلاقیت هستید اما هر خلاقیتی احتیاج به یک پیش زمینه هایی دارد تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

Seyyed Roohallah

با درود مینا بانو اساس دانایی من در این است که می دانم چگونه باید بدانم اما دانایی .... وابسته به این است که می داند چرا باید نداند . راستی تولدت مبارک من مترصد عاشق شدنم ، امروز روز خوبی بود برای بد بودن برای شاد نبودن برای پوک شدن برای زیبا نبودن برای ورق زدن دفترهای خاکستری اما من متفاوت بودم شاد بودم و در من ریشه دوانده ، ریشه چگونه و ناگهان سکوت مفهوم چگونه گفتن دارد و چگونه نگفتن من پرم از پر شدن و پر کنده شدن و در ادامه این کتاب می رقصم پیروز پایدار پدرام باشید رضا از بوشهر بدرود

قربانی

به روزم با تصویری از کار هایم[گل]

قربانی شماره 14

موافقم دختر...جدا منم موافقم....تا حالا ولنتاینی چیزی نداشتم ولی همیشه پشتم لرزیده از این مراسم و کادوهای اجباری.... یه جورایی کم شده لذت ببرم از چیزی هدیه بهم دادن یا هدیه ای که گرفتم....

حامد

خیلی وقتا، مراسم ها یه نوع یاد آور هستند نه عاملی برای اجبار! این مراسما فقط کمک می کنن که آدما از زندگی روزمره خارج بشن و یاد چیزایی بیفتن که ممکنه زمانه رنگ اونها رو کم کرده باشه! اجباری نیست، اگر هم هست جبر عشقه ... یه طرفه نریم قاضی و یه مطلب رو از یک سو تحلیل نکنیم [خرخون][نیشخند]

مینای کولی

من گمان می برم این ها همه اش بهانه است رفیق... خوب فکر می کنی و حرفت را دوست داشتم.. با احترام:مینای کولی