تولد تولد ....

امروز نهمین سالگرد دوستی من و روشنک بود. مبارکمون باشه. ان شاءالله با هم پیر بشیم .

به عقب که نگاه می کنم احساس می کنم خیلی بیشتر از نه سال در این نه سال طی شده. احساس می کنم خیلی بیشتر از نه سال بزرگ شدم. برام این بلوغ شیرینه اما گاهی سرعت بزرگ شدنم دلتنگم می کنه. دلتنگ برای روزهای کودک بودن.

خوشحالم که نه سال پیش وقتی روشنک رو دیدم فهمیدم با بقیه فرق داره ( حالا بماند این تفاوت از اون نظر بود که به نظرم غیر قابل تحمل اومدی و البته بماند که دل به دل راه داشت !)

خوشحالم هشت سال پیش با هم رفتیم به کلاس های المپیاد آقای حبیبی ( امشب شب مهتاب ِ ... )

خوشحالم که هفت سال پیش با هم خط مشترک طراحی کردیم تا توی این دنیا یه چیزهایی رو فقط ما دو تا بفهمیم  (  ̶    ، □□   ϟ □□ )

خوشحالم که شش سال پیش با هم درس خوندیم و نگران  بودیم برای آغاز دوره ای دور از هم. ( جای سمانه خالی ... )

خوشحالم که پنج سال پیش باهم دانشگاه یک جا قبول شدیم  و اولین کلاس رو در مقام دانشجو - کلاس حسابداری  - با هم رفتیم ( من و تو و ندا و مینا )

خوشحالم  که چهار سال پیش با هم دفتر خاطرات مشترک نوشتیم ( راستی الان پیش تو ِ دیگه ؟!! )

خوشحالم که سه سال پیش در مقابل اشتباهات خودمون و دیگران سکوت کردیم.       (                           )

خوشحالم که دو سال پیش احساس کردیم  بودنمون در کنار هم یعنی خلق لحظه به لحظه ی خاطرات بی همتا. ( همش که نمی شه من حرف بزنم ! خاطره تعریف کردن با تو )

خوشحالم سال پیش دوباره اومدیم در کنار هم و انگار نه انگار فاصله ای بوده . انگار نه انگار ... ( هنوز مزه ی پیتزایی که خوردیم زیر زبونمه )

خوشحالم امسال – امروز – همچنین روزی رو جشن می گیریم با هدیه هایی که خودمون با هنر و خلاقیت خودمون درست کردیم و از بودن با هم سرشار می شیم.  ( هنوز موندم چطور صدف تولید کردی!!! )

اگه از این پست چیزی سر در نیاوردین ، اگه خوشتون نیومد ، اگه حوصله تون سر رفت .... من شرمنده ام !خب دخترها توی این سن و سال گاهی از این لوس بازی ها در می یارن .

یه شعر هم برای صبوریتون در خوندن این پست می نویسم . شعری با نام " ایستگاه عشق " برگردان از رسول یونان  از کتابی با نام" شعرهای عزیز نسین " اهدایی از طرف روشنک! :

همدیگر را یافتیم

جایی که قرار گذاشته بودیم

اما نه در زمان موعود.

من بیست سال

زود آمدم و منتظر ماندم

و تو بیست سال دیر آمدی

من در انتظار تو پیر شدم

تو اما جوان ماندی

به خاطر کسی که

چشم به راهش گذاشته بودی.

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
Morvarid

Mobaarak Baashe [گل] Ghadre Hamdige Va Doostie Ghashangetoon Ro Bedoonin Va HESAABI Movaazebesh Baashin. Dooste Khoob Too In Dore Zamoone KIMIAAST [لبخند]

آجودان

من که احساس می کنم نه تنها حوصله م سر نرفت... بلکه از همه چی سر در آوردم!![تعجب][نیشخند] حداقل یه شعری می نوشتی به شما دوتا بیاد!![چشمک] پ.ن. مجبورم می کنی یه شعر جنگولک و بدتر از قبلی در وصف تعاملات شما دوتا بنویسماااااا...![نیشخند]

روشنک

وااااااااااااااااااااااااااااااای خیلی متشکر هستم! [گل][گل][گل] به مناسبت روز درختکاری و دوستی ما دو تا فقط همین شعر به نظرم می آد: درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد...[قلب][بغل]

روشنک

دیشب یادم رفت بگم: مبارک مبارک تولد دوستی مبارک... مبارک مبارک تولد دوستی مبارک .... (با ریتم دو مرتبه خوانده شود!) [هورا][هورا][هورا]

آجودان

اول شعرتون قراره با " اسپند دونه دونه " شروع بشه!! [نیشخند] خودتون حساب سنگيني و عمق شعر رو بكنين!!! [شوخی]

علیرضا

مبارک باشه. (دفعه قبلی کلی مطلب تو ذهنم بود بنویسم، بخش نظرات نمی آمد، [ناراحت] این بار بر عکس شده [ناراحت])

bITA

به پای هم پیر شید !

مینائی

به قوله مهران مدیری به به [دست] منم به تقلید از دوستان تبریک میگم[چشمک]

!

!