وردی که بره ها می خوانند

کاش، به جای بیست و چهار ساعت، شبانه روز چهل وهشت ساعت بود. در این صورت ما پنجاه درصد کمتر عمر می‌کردیم اما، در عوض، صد در صد به کار و زندگی‌مان می‌رسیدیم. همین است! عمری‌ست می‌دیدم یک چیزی را خداوند فراموش کرده است بگذارد توی تمپلت این جهان. نگو همین بود! عیبی ندارد، اگر جهان غیر از این می‌بود، ما هیچ انگیزه‌ای نداشتیم تا در کارمان جهانی خلق کنیم که تمپلت‌اش نقص نداشته باشد. البته، این هم انگار در سرشت تمپلت است که همیشه یک جائی‌ش لنگ بزند. اگر غیر از این می‌بود، ما دیگر هیچ انگیزه‌ای نداشتیم به فکر ساختن تمپلت بعدی بیفتیم!

رضا قاسمی

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید رضا

خوب همه مشکل دارن منتهی یه سری فرار می کنن میرن شعر نو می گن یه سری هم می مونن و مبارزه می کنن ![زبان]

خودم

عجب برنامه ای بوده ها بعضی وقتها این برنامه هاشون به طنز تبدیل می شه! آخه این پسر بسیجیه که با دیدن یه پیرزن دچار وسوسههای شیطانی[نیشخند] می شه دیگه دخترا رو ببینه چی میشه [خنده] عجب روزگار مسخره ای شده ها[سبز]

آرش

هم نوایی شبانه ارکستر چوبها بهترین اثر رضا قاسمی

Nader

هر جوری که دوستش داری بخون[لبخند]مرگ مولف یعنی همین! پس هیچ آدابی و ترتیبی مجوی... دو بار اصلاحش کردم این شد. اگه اول می خوندی پس چی می گفتی؟[چشمک]

Nader

تمپلیت رو هم عوض کنی باز همیشه همون آشه فقط کاسه اش عوض شده[لبخند]

مروارید

سلام. ماشالله تند تند آپدیت میکنی! ایندفعه جا موندم! چند تا مطلبت رو نخونده بودم. اینقدر حرص نخور جیگر، خسته میشی ...[چشمک] وردی که بره ها می خوانند رو خیلی دوست داشتم، ممنون که دادی بخونمش ...[لبخند] الان که اینجا دیدم هوس کردم یه بار دیگه برم سراغش ...[لبخند]

حسن غفوری

می خواستم یه چیزی در باره اون مطلب یک شهر یک خاطره بگم ولی مثه اینکه دیر به ذهنم اومده. میذارم واسه مطلب بعد از وردی که بره ها می خوانند.

حامد

فکر کنم سطح درک و فهمم خیلی اومده پایین، این چیزایی که این آخرا می نویسی رو اصلا نمی فهمم [سوال][زبان]

پرویز

درود بر شما دوست گرامی با دو پست جدید در خدمتم