با زبان فروغ ...

...

در کوچه باد می آید

این ابتدای ویرانیست

آن روز هم که دستهای تو ویران شدند بادمی آمد

نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد و

ماهیان چگونه گوشتهای مرا می جوند

چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه‌میداری ؟

...

 

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

امان از این زمان با این وزنش ...

سایه قرمز

سلام ... گاهی ادم ها باید جایی باشن که انتظارش را ندارن ولی شاید این براشون بهتر باشه تا اینکه اونجایی که میخوان باشن ، باشن موفق باشی یا حق

خودم

اين ابتدای ویرانیست...

قربانی شماره 14

مخصوصا این شعر ...این قطعه...با بسیاری از لحظات من عجین شده....

روزنامه

فکر می کنم یه زمان هایی نباید شعر فروغ خوند ...

آرش

فروغ رو خیلی دوست دارم. بعد از آشنایی با گلستان حسابی متحول شد.

نازنین

من سردم است... من سردم است و انگار هيچ وقت گرم نخواهم شد... اي يار...اي يگانه ترين يار... آن شراب مگر چند ساله بود؟؟؟ نگاه كن در اينجا زمان چه وزني دارد... و ماهيان چگونه گوشت هاي مرا مي جوند... چرا هميشه مرا در ته دريا نگاه ميداري؟؟؟