Only Time

اتفاقاتی هست که فکر میکنم مهمن و با گذشت زمان به این نتیجه میرسم اشتباه کردم.

اتفاقاتی هست که فکر میکنم مهم نیستن و با گذشت زمان میبینم شروع یک تحول بزرگ بودن.

اتفاقاتی هست که مهم نیستن و نیستن و ... و اتفاقی که مهمن! تا دنیا دنیا باشه، مهمن.

حالا که چی؟!

هیچی ...

بعضی وقتها خیلی ناراحت میشم از اتفاقاتی که افتادن و من دوستشون ندارم و یا از اتفاقاتی که دوست داشتم بیفتن و نیفتادن. خودم هم میدونم اینکه امروز اونجوری که من دوست داشتم نشده معنیش این نیست که اتفاق بدی افتاده و این میتونه بهترین اتفاق زندگیم باشه. اماخب همه چیز با استدلال حل نمیشه که.

بعضی چیزها مثل درد دندونن. موقع هایی هست که می دونی همه چیز خوبه و هیچ خرابیی در کار نیست. فقط مثلا گوجه سبز زیاد خوردی و یه ذره دندونت حساس شده و باید باهاش مدارا کنی و خمیر دندون سنسوداین بزنی و ... اما این ها باعث نمیشه وقتی یه لیوان آب سرد رو سر میکشی یهو تا مغز سرت تیر نکشه!

این روزها هی مغزم تیر میکشه. از در و دیوار شکر خدا اتفاقات خوب!!! می باره. البته هیچ کدومشون مهم نیستن اما من حس خوبی در مورد این اتفاقات کوچولوی آزاردهنده ندارم. یه چیزی بهم میگه این ها منتظرن تا توی کوره زمان پخته بشن و نون! بذارن توی دامنت ...


/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

اتفاقاتی هست که فکر میکنم مهمن و با گذشت زمان به این نتیجه میرسم اشتباه کردم. اتفاقاتی هست که فکر میکنم مهم نیستن و با گذشت زمان میبینم شروع یک تحول بزرگ بودن. اتفاقاتی هست که مهم نیستن و نیستن و ... و اتفاقی که مهمن! تا دنیا دنیا باشه، مهمن. حالا که چی؟! با نظر ت کاملا موافقم[لبخند]

علی

اتفاق های کوچک حتما" خوشمزه ترن...لازم نیست منتظر بزرگ هاش بود...

مینای کولی

گاهی فکر می کنم همه چیز فکاهیه....همه چیز,بعد می خندم,هی می خندم,ییهو به خودم می آم می بینم با یه جدیت عجیب دارم جدی جدی می خندم,هی می خندم,هی جدیو جدیو جدی تر.....به فرم خنده هام فکر می کنم,تو خنده هام گم می شم,خنده هام هر روز جدیو جدیو جدی تر می شن,انقد جدی می خندم و جدیو جدی که یادم می ره انگار همه چیز فکاهیه و فقط برام مهمه که چطور بخندم.... از شدت خنده دل درد می گیرمو حالم از خودم به هم می خوره!!!!!!!!!!!!!!!! با احترام:مینای کولی

خودم

شب آبستن است،تا چه زايد سحر! اميدوام اين نون هاي تنوري به سوختن نرسن!

روشنک

چرا اینقدر غر میزنی بچه جون؟ سی و یکم که خوب بودی! بیست و هشتم چت بود؟؟ [سوال]

روزنامه

ای خواهر... باقالی پاک کردن که شرکت نمی خواد ... باید چپید در اندرونی، باید سر رو کرد زیر برف!

ata

مرسی از نظرت... من تو خلوتم بعضی اوقات چیزایی می نویسم..الان 2 تا داستان 7 یا 8 صفحه ای نوشتم... از نوع نوشتنت حال میکنم..هنوز داستانم را تو مرحله تکمیل هستم تا چند روز دیگه تموم میشه.. آدرس میل یا id یاهو لطف کنی بدی واست بفرستم اگه زمان داشتی بخونی و نظرتو بدی ممنون میشم... یا در گفتمان باشیم... مرسی......

Nader

جداَ اینجوری فکر می کنی؟ کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد... شاید همین باشه.

سایه قرمز

سلام ... کلا دوستان هم عجب نظرهایی داده بودن و تو عجب تر جواب هایی ! که اینطور ... همینه که هست ! ها یعنی اینکه دنیا همینه دیگه باید بسازی و البته اگه تونستی ( نمیگم بساز باش که میگم خودت بسازش !!!؟؟؟؟ ) موفق باشی یا حق

Seyyed Roohallah

درود مینا بانو پاسخ شما از پرسش من بهتر است درد وجود ندارد ، آنچه اتفاق می افتد اندیشه ماست که به خود پاسخ می دهیم دردی وجود ندارد درد همان ناآگاهی ماست وقتی دیگران را آنگونه که هستند بپذیریم ، از آنچه هستیم به کمال آنچه باید باشیم می رسیم و دیگران نیز به آنگونه که باید باشند بر می گردند . مینا بانو مقصد همین جاست و راه خود شمائی ، خود خود خود شما البته بی من هرگز عاشق اگر نباشد معشوق وجود ندارد مفعول یعنی فاعلی وجود دارد فاعل اگر حذف شود مفعول دیگر مفعول نیست بگذار روی شنهای ساحل ، هم ردپای من باشد هم شما البته اگر بپذیری و گرنه آزادی ، آزاد که مرا نخواهی اما من آزاد نیستم که دوستت نداشته باشم عاشق واقعی کسیست که حداقل این اجازه را به طرف معشوقش می دهد که او را نخواهد تو آزادی ، آزاد ، آزاد ، آزاد خود باش که فاصله وجود ندارد مبدا را باید شناخت که دیگر پرسشی وجود ندارد هر چه هست پاسخ است پاسخ به پرسش نخستین بدی وجود ندارد جز اینکه ما نمی دانیم چگونه خوب باشیم و خوب بودن یعنی بدانیم چه می خواهیم تا با تواناییمان هماهنگ گردد ر