صبح ، مه و برف سبکی که می یومد اونقدر زیبا بود که من بد اخلاق رو با اون هیبت – بوت ، پالتو ، شال ، کلاه ، کوله و ... -  وا دار کنه در مسیر رسیدن به محل کارم چند خطی بنویسم . این شاهکار هنری ! از این قرار بود :

کدامین چشم خواهد دید

زیبایی حسم را

به هنگام نوازشهای یادت

در درون سینه ی تنگم ؟!

کدامین چشم خواهد دید

بارشهای چشمان سیاهم را

به شبهای فراق تو؟!

کدامین چشم خواهد دید

تبسم های شیرین مرا

هنگام دیدارت ؟!

مرا امید بسیار است

که این برف سحر گاهی

و این راه سپیدی که

پر است از رد پای تو

رهنما گردد مرا روزی

– نه چندان دور –

به سمت منزل امنت.

مرا امید بسیار است ....

 

دیگه اینکه  به مامانم گفتم مطلبم رو که بنویسم  بریم  آمپولم رو بزنیم.فکر کنم قابل درک باشه که چقدر دوست دارم این نوشته تموم نشه ...

نمیدونم چرا یاد یه شعر افتادم از جناب محمد شمس لنگرودی :

نمی داند که به قربانگاه می رود

گوسفندی

که از پی کودکان می دود

که عقب نماند.

پ.ن : اگه کسی دنبال اشتراکی بین من و اون بَبَییه بگرده؟!!!

/ 23 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امير

ساغر عزيز به وبلاگم خوش اومدی الان لينکت کردم

جالبه همه دارن حرفاي منو نقد مي كنن ولي ساغر ساكته. اين سكوت نشانه چيه؟

من

چرنده

علیرضا

سلام اولش بذارید یه پز بدم امشب، در دومین شب اجرا‌ افرا یا روز می گذرد را دیدم. یکی از یافته های این روزهایم واژه ای ست به نام عمق. ... تا یک اثر هنری چقدر عمق داشته باشه. می خواد تیاتر آقای بیضایی باشه،‌ یا شعر شما. اون گوهره مهمه. بعد تازه باید خوشگل باشه و بقیه معیارها. این که نوشتید عمق نداشت. خوشگل خالی بود. البته خوب با توصیفاتی که کردی از این بیشتر هم در نمی آد. اینا رو هم با من نقد حساب نکنید.‌ چون قد کوتاه تر از این حرفا هستم.‌ اینم شباهت: آب طلب نکرده هميشه مراد نيست گاهی بهانه ای است که قربانيت کنند

علیرضا

گوگل جستجو کنید راحت پیدا می شه ولی نتایج اول جستجو پر است از ایرادهای املایی و نشانه گذاری. این به نظرم از بقیه دقیق تر آمد: همیشه برده خواه تو، همیشه مات خواه من! بچین. دوباره می زنیم، سفید تو، سیاه من! ستاره های مهره و مربعات روز و شب نشسته ام دوباره رو به روی قرص ماه، من! پیاده را دو خانه تو و من یکی نه بیشتر همیشه کل راه تو، همیشه نصف راه، من! تمسخر و تکان اسب و اندکی درنگ، تو نگاه و دست بر پیاده و باز هم نگاه، من! یکی تو و یکی من و یکی تو و یکی نه من! دوباره رو سفید تو، دوباره رو سیاه من! دوباره شاد لذت نبرد تن به تن تو و دوباره شرمسار ارتکاب این گناه من! تو برده ای و من خوشم که در نبرد زندگی تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه، من!

مجبور!

گذشت کارمن ازاین بزرگواریها اگردوباره نیایی گناه خواهم کرد...

علی

سلام ممنون از اين که ميل فرستادين. وبلاگ زيبايی دارين. فقط گفتم به رسم قدر دانی از زحمتتون پيامی بگذارم.من هم روزگاری سری اين چنين پر شور داشتم اما حکايت من حکايت گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من. بود که خوب البته نتيجه اش هم معلومه پس دست روزگار من رو پس زد. قول ه. الف. سايه عزيز تر از جانم که گفت: ای کوه تو آواز من امروز شنيدی درديست در اين سينه که همزاد جهان است از روی تو دل کندنم آموخت زمانه اين ديده از آن روست که خونابه فشان است خون می رود از ديده در اين کنج صبوری اين صبر که من می کنم افشردن جان است ممنون

بدون نام!!

شايد خود ساغر بدون نامه که نقدش نمی کنه!

ساغر

امشب اينجا چه خبره؟! يکم با هم مهربون باشيم ...

جواد

با سلام. اينجانب هر گونه ارتباط با اقا يا خانم بي نام رو تكذيب مي كنم. البته تا حدود بسيار زيادي با نظرات ايشان موافقم.