فروغانه ...

به خانه ام نمی آیی

مهربان هم، نیستی

من اما

چراغی بدست گرفته ام

و آرام آرام

کوچه های خوشبختی را

قدم می زنم ...

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آجودان

تیز شدیااااا...! [نیشخند] جدی اینقد واضح بود؟![زبان] درباره پستت هم: اخیرا دانشمندان کشف کردن اونایی که زیاد پیاده روی می کنن (یا قدم میزنن!) کمتر سرما میخورن! آفرین ادامه بده![چشمک]

خودم

کوچه های خوشبختی رو به ما هم نشون بده[چشمک]

روزنامه

کوچه ها را قدم می زنند ... یا در کوچه ها قدم می زنند؟

آرش

نه به خانه ات می یاد و نه مهربان است و تو باز خوشبختی!!!!

مهسا

خوب است... اینکه تو نباشی و خوشبختی ام به بودن و نبودنت ربطی نداشته باشد.

حامد

خیلی خوبه. من مثل دوستان نمی تونم اظهار فضل شعری بکنم، چون ندارم [نیشخند] ولی مفهمومی که ازش برداشت کردم زیبا بود. اما واقعا چنین اتفاقی می افته؟ فکر کسی معطوف کس دیگر باشه و بدون حضورش نرم نرمک به کسب خوشی بپردازه؟

روشنک

به نظرم عشق پایدار باید براساس بده بستان باشه شاید فقط عشق مادری یک طرفه دوام بیاره. نکنه؟ [شوخی]

آجودان

چرا نمیشه حامد جون؟! گاهی وقتها خاطره یه قضیه(!) از خود قضیه هه شیرین تره!![زبان][لبخند]

Nader

آفرین[لبخند] (آرام آرام) رو برداری خیلی خوشگل تر و موجز می شه[لبخند]

خراب

راه رفتنت را عشقست..آسته