خرده ریز خاطره ها

برای او نوشته بودم:

« عزیزم! تو آدم نیستی»

و او سیلی محکمی به گوشم نواخت

و برای همیشه رفت.

از آن به بعد از هرچه عاشق بدسلیقه و

فرشته عجول

بدم آمد.

حافظ موسوی

 

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امین

اْن یکی دیگه شاهکار بود.من نمی دونم چطور تونست همچین چیزی رو چاپ کنه.از این به بعد مثالم برای تینیجرایسم لوس میشه این

حسین

سلام شما خوبی می خواستم ازتون خواهش کنم توی آماده کردن وب ازتون کمک بگیرم خدارا شکر مشکل برطرف شد. خوشحال میشم بازنظرتون رو بدونم

حامد

به حافظ بگو تو این زمونه پیدا کردن ناعاشقان خوش سلیقه و نافرشتگان صبور رو امتحان کنه!! یافتن اینا نیازی به چراغ هم نداره ... چشماشو ببنده و بره جلو ... یه کمی هم به ذهنش طعم حماقت اضافه کنه ... شاید بهتره بگم ساده لوحی ... شاید هم بتونه یه جور دیگه مشکلش رو حل کنه!! به جای گشتن دنبال خوش سلیقگی و صبوری دنبال چیزای دیگه باشه ...

روشنک

قشنگه! هر چند از اولش میشه حدس زد! به حامد بگو مثل اینکه عصبانیه من بعدا تماس میگیرم![نیشخند]

امین

اگه بد میگم بگو بد میگی.خداییش اگه من این شعر رو گفته بودم کلاس چقدر مسخره ام می کرد..ها؟

امین

چرا قضییه رو شخصی می کنید!؟ من مشکلی با شخص حافظ موسوی و شعرهایش ندارم.مگه من نبودم که اون شعر بغدادش رو سر کلاس خوندم و کلی هم تعریف کردم؟ من فقط می گم اسم شاعر زیر شعر نوشته میشه نه بالای اون و قبل از اینکه به اسم شاعر توجه کنیم باید به شعر توجه بشه. این نوشته(شرمم میاد بگم شعر) در حد اسم حافظ موسوی نیست.همین

روزنامه

یه شعر می خونن این دو تا موجود ... کامران و هومن ... چی می گن ؟ "فرشته هم مگه بد می شه" ...یه همچین چیزی! تکه شعر جالبیه، چون وقتی اولش رو می خونی نمی تونی حدس بزنی آخرش اینجور می شه!