کافه پیانو

ازم پرسید: اگه یه داستان بلند نوشته بودی، جمله ی طلاییش چی بود؟

یک کم که فکر کردم، گفتم: شاید این " اگر می بینید کسی کار بزرگی نمی کند، برای این است که یا لباس مناسبی ندارد که بهش تکلیف کند، یا اساسا آدم کوچکی است". شایدم این که "خوب نیست آدم با عروسکش جوری رفتار کند که انگار فقط یه عروسک است، دل ندارد و نمی تواند نفرینش کند. از قضا، آهِ شان خیلی هم دامنگیر است" .

فرهاد جعفری

پ.ن: از اون کتاب هایی بود که بعضی جاهاش بد جوری چسبید. مثل وقتی که یه خامه ی بزرگ توی بستنی سنتی تون بدون اینکه دیده باشیدش بیاد زیر دندونتون ...

/ 7 نظر / 5 بازدید
پرویز

[گل]...درود بر شما ساغر گرامی...[گل] وبلاگ پرویز با دو پست جدید به روز شده :ماهیت بت پرستی-دخترای هخامنشی: حضور و نظر شما عزیز باعث دلگرمیست

مهسا

عروسک که جای خود ... بعضی ها با آدمها هم طوری رفتار می کنند انگار دل ندارند... نمی دانم چرا نفرین این آدمها اما دامنگیر نیست!!!

حامد

به فرموده: ببینم این کتاب با حال و دلچسب رو از کجا آوردی؟ [نیشخند]

روزنامه

آخ خ خ خ ... این تیکه خامه رو خیلی خوب اومدی ...

خودم

ولی من خامه بستنی و دوست ندارم